خرید بک لینک
    پاهایت را بگذار اینجا…   درست روی قلبم…   ببخش مرا …   چیز دیگری نداشتم که فرش قدومت کنم …   آهسته قدم بردار اینجا

برچسب: نویسنده: هلیا زارعیان تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 13:51

نمی دانی ... که من در هر ستاره ، که مه را تا سحر یار و ندیم است ... و یا در چهره ی سرخ شقایق ، که خود بازیچه ی دست نسیم است ... نشانی از تو می بینم .. سراغی از تو می گیرم ... نمی دانی که من در قطره ی اشک ، که روزی مظهر خشم تو بوده ... و یا در شط خونین افق ها ... که روزی منظر چشم تو بوده ... نشانی از تو می بینم .. سراغی از تو می گیرم ... در اندوه رفیقان ... در آه بی نسیبان .... در آن شبنم ، در آن گل ... در عشق پاک بلبل ... در ایام بهاران ... در آب چشمه ساران ... در آن سر گشتگی ها ... در این گم گشتگی ها ... نشانی از تو می بینم .. سراغی از تو می گیرم ... من اینک در رواق کهکشان ها ... در آوای حزین کاروان ها ... در آن رنگین کمان پیر و خسته ، در آن اشکی که بر مژگان نشسته ... در آن جامی که خالی م

برچسب: نویسنده: هلیا زارعیان تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 13:51

نگو که یــاد تــو با گریــه پـاک خواهد شد که قلب من به هوای تو خاک خواهد شد تمـام مـردم اگـر از تـو روی گــردانند کسی برای تو اینجا ، هلاک خواهد شد اگر بهای تو مرگ است ، جان که چیزی نیست اشاره کن به تنم ، سینه چاک خواهد شد بخند و جلــوه گری کن ، که رنگ لبهایت برای باده فروشان ملاک خـــواهد شـد ... به جز دلـم که به دستت سپرده ام ، تنها "زمان" گواهی این عشق پاک خواهد شد بگــو بمیرم اگر انتــظار ، بیــهوده سـت ... که بی تو زندگی ام ، هولناک خواهد شد

برچسب: نویسنده: هلیا زارعیان تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 13:51

به رغم عاشقی ، از غم کناره می گیرم برای آمدنت ، ... استخاره می گیرم به شوق روی تو هر شب ، درون رویایم بجای هدیه ، برایت ستاره می گیرم ! دلم گرفته ، گمانم وصال ممکن نیست ببین که بی تو جنونی دوباره می گیرم که واژه واژه ی هر بیت این غزل ها را برایت از دل تنگم عصاره می گیرم برای اینکه بگویم "غزل" فروشی نیست خودم برای خودم ، جشنواره می گیرم ! تو رفته ای و پس از این ، به رسم هر ساله برای عاشقی ام ، ... یادواره می گیرم !

برچسب: نویسنده: هلیا زارعیان تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 13:51

در زیر باران برگ برای تو می نویسم. برای چشم هایت که شروع زندگیم بود از روزهایی که دوستت داشتم و انتظار زیباترین خودآزاری دنیا میشد برگ میبارید که عاشقت شدم که کودکی را زنده میکردم و هراسان در هر چشمی دنبال نگاه تو میگشتم برگ میبارید که صدایم کردی و قدم هایت کنار من به بهشت برین ختم میشد برگ میبارید که لحظه های بیشماری دلتنگ بودم حرف میزدی و بی پروا محو تماشا بودم برگ میبارید که زمزمه ساده ترین جملات ضبط شده ات برایم غزلی گران میشد و پی در پی گوش میدادم برگ میبارید که در تنگنای زمانه به دادم رسیدی سلام کردی و من از نو آغاز شدم

برچسب: نویسنده: هلیا زارعیان تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 13:51

هر روز می پرسی که : آیا دوستم داری ؟ من جای پاسخ بر نگاهت خیره می مانم تو در نگاه من چه میخواهی نمیدانم اما به جای من تو پاسخ می دهی : آری ما هر دو می دانیم چشم و زبان پنهان و پیدا راز گویانند و آنها که دل با یکدگر دارند حرف ضمیر دوست را ناگفته می دانند ننوشته می خوانند من دوست دارم را پیوسته در چشم تو می خوانم نا گفته می دانم من آنچه را احساس باید کرد یا از نگاه دوست باید خواند هرگز نمی پرسم هرگز نمی پرسم که : آیا دوستم داری ؟ قلب من وچشم تو می گوید به من آری

برچسب: داری؟؟؟, نویسنده: هلیا زارعیان تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 13:51

نفسم بند نفسهای کسی هست که نیست بی گمان در دل من جای کسی هست که نیست غرق رویای خودش پشت همین پنجره ها شاعری محوتماشای کسی هست که نیست درخیالم وسط شعر کسی هست که هست شعر آبستن رویای کسی هست که نیست کوچه درکوچه به دستان توعادت میکرد شهری ازخاطره منهای کسی هست که نیست مثل هرروز نشستم سرمیزی که فقط خستگی های منوچای کسی هست که نیست زیر باران دو نفر,کوچه،به هم خیره شدن مرگ این خاطره ها پای کسی هست که نیست

برچسب: نویسنده: هلیا زارعیان تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 13:51

سلام. انشاءالله اگه خدا بخواد امشب عازم کربلا هستم . لایق باشم دعاگوی شما خواهم بود. حلال کنید . خدانگهدار

برچسب: نویسنده: هلیا زارعیان تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 13:51

    چند وقتیست هر چه می گردم هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم نگاهم اما گاهی حرف میزند گاهی فریاد میکشد و من همۀ و

برچسب: نویسنده: هلیا زارعیان تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 13:51

مرگ در قاموس ما از بی وفایی بهتر است در قفس با دوست مردن از رهایی بهتر است قصه ی فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاه دل به دست آوردن از کشور گشایی بهتر است تشنگانِ مِهر محتاج ترحم نیستند کوشش بیهوده در عشق از گدایی بهتر است باشد ای عقل معاش اندیش، با معنای عشق - آشنایم کن ولی نا آشنایی بهتر است فهم این رندی برای اهل معنا سخت نیست دلبری خوب است، اما دلربایی بهتر است هر کسی را تاب دیدار سر زلف تو نیست اینکه در آیینه گیسو می گشایی بهتر است کاش دست دوستی هرگز نمی دادی به من « آرزوی وصل » از « بیم جدایی » بهتر است

برچسب: نویسنده: هلیا زارعیان تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 13:51

صفحه بندی